تبليغاتX
HACKED BY
 

HACKED BY HACKERAN ABADEH

سلام

این وبلاگ توسط گروه هکران آباده هک شد.

 

www.hackers-abadeh.blogfa.com

 

HACKED BYE HACKERS ABADEH




+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 13:47  توسط HACKERAN ABADEH
 

ستاره پنهون من

سلام به همه دوستانی که هیچ وقت تنهام نمیذارن.از همتون با تمام وجودم ممنونم.

 

قفس داران سکوتم را شکستند... دل دائم صبورم را شکستند... به جرم پا به پاي عشق رفتن... پرو بال عبورم را شکستند... مرا از خلوتم بيرون کشيدند... چه بي پروا حضورم را شکستند... تمنا در نگاهم موج مي زد... ولي روياي دورم را شکستند(اشتباه نشه .این شعر از من نیست.اما وصف الحالم هست. البته متاسفانه.)

 

 

خوابیدی رو موج ابرا

کاش میشد تو رو بگیرم 

تو به ابرا دل سپردی

من تو حسرتت می میرم 

صاعقه بالامو کند و

فاصله پشتمو خم کرد

غم از دست دادن تو

ورق تقویم و کم کرد 

هنوزم خیلی صبوریم

من و دل تو چشم به راهی 

اصلنم واسم مهم نیست

که پنهون تو نور ماهی 

اگه دل بذاره این بار

جلوی ماهو میگیرم

سایه مشکیِ شب رو

روی صورتت میگیرم 

تاب پرواز ندارم

رو بلندیا می مونم

تا خودِ سپیدی صبح

اسمت بلند میخونم

 

حرف آخر:
از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت سرد است و بي رنگ


دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوسِت دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره




+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 18:29  توسط HACKERAN ABADEH
 

سراب عاشقی

سلام دوستای خوبم.

من رو ببخشید اگه شعرم مثل خودم آشفته و به هم ریختس.

 

به شانه ام زديکه تنهاييم راتکانده باشي!!!

 به چه دلخوش کنم؟؟

تکاندن برف ازروي ادم برفي؟؟؟

 

لحظه جدایی موج از تن زخمی ساحل

منُ یاد تو میاره توی این روزای باطل

شوق هر لحظه رسیدن به ترنم وجودت

خشک شدن تو نور خورشید هم زمان با هر رکودت

مث پاندول یه ساعت روی طاقچه زمانه

رفت و برگشتی دوباره حک شدن توی فسانه

میون ظلمت تقدیر یه طلوع بی بدیلی

پشت هر روشنی روز یه غروب بی دلیلی

یکی بود یکی نبودُ توی تقدیرت ندیدم

سهم من از تو سراب بود هر زمان به تو رسیدم

 

حرف آخر:

وقتي كسي نيست كه به دادت برسه پس داد نزن، سكوت كن، شايد از سكوتت همه بفهمن كه چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد دردت رو دوا نميكنه، اما سكوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلي راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده.




+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:17  توسط HACKERAN ABADEH
 

سلام بی جواب

 

 

از طرف اونی که تنهاست.تنها اومده.تنهاش میذارن.تنها نمیذاره.تنها یه آرزو داره.اونم اینه که تو تنهاش نذاری

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم.

سلامم به تو عزیزم میدونم جواب نداره

                                          میدونم جواب نمیدی هر چی ام بارون بباره

توی اون نگاه سردت ندیدم جز بی وفایی

                                          تن یخ زدم اسیره توی سرمای جدایی

فصل گرم دلخوشیهام وسط تموز امسال

                                          همه با تیر نگاهت سردتر از بهمن هر سال

از همون نگاه اول که شدم اسیر چَشمت

                                          تکه تکه شد وجودم همه از سیلی خشمت

هر زمان که آسمون رو تو دلت آفتابی دیدم

                                          به پرام دستی کشیدم توی آغوشت پریدم

دو سه ساعتی گذشتُ میون فکر رهایی

                                           اومدی بالامُ چیدی توی لحظه طلایی

رنگ خرمایی موهات رنگ شهد دلربایی

                                      اما اون دستای سردت حیف میگن که بی وفایی

 

حرف آخر:  

منتظر باش ولی معطل نشو.

تحمل کن اما تعریف نکن.

قاطع باش اما لجباز نباش.

صریح باش اما گستاخی نکن.

بگو آره اما نگو حتما.

بگو نه اما نگو ابدا.

این یعنی همه چی باش و هیچی نباش.




+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 23:1  توسط HACKERAN ABADEH
 

اشباح

 

 

سلام و عرض تبریک برای زیباترین و با شکوه ترین

روز دنیا، از ازل تا به ابد، به تمام دوستان خوب و

مهربونم که با حضور گرمشون در این وبلاگ به دلم نور

امید می بخشند.

میخوام با شما دوستان گلم چند کلمه ساده و غیر ادبی 

صحبت که نه...درد دل کنم.

راستش به این زودی قصد به روز کردن وبلاگ رو

نداشتم. اما متاسفانه امروز با موردی برخورد کردم که

اصلا باورم نشد،و اما جریان.............

همون طور که می دونید در این وبلاگ قسمتی رو به

عنوان نظر سنجی قرار دادم که بتونم از روند پیشرفت و

پس رفت کیفی کارم اطلاع داشته باشم.

امروز با مورد بسیار جالبی برخورد کردم.

تا دیشب تعداد آرا خیلی بد، ۸ عدد بود.

ولی امروز در کمال ناباوری این تعداد به 97 عدد رسید.

سوالی که برام پیش اومد اینه که این همه شاکی چطور

یک شبه پیداشون شد و چرا تا الان از اظهار نظر

خودداری کرده بودن  و چطور شده که یک دفعه با هم

تصمیم گرفتن که کودتا کنند؟!!!!!!!!!!!!

شما عزیزانم رو نمیدونم اما من کلی متعجب شدم. به این

میگن یه تلپاتیه قوی از نوع فیلم هندی.

و من باید باور کنم که این وبلاگ واقعا

افتضاحه...............

برای خودم متاسفم که به ادبیات ایران خیانت کردم.اما ای

کاش این عده !!!! حداقل لطف رو به من میکردن و با

جرات در قسمت نظرات ایرادهای اشعارم رو درست مثل

دیگر دوستانم بیان میکردن.

من بارها به دوستانی که ازم سوال میکنن چرا حرف های

من تکرارین عنوان کردم که اشعار من دل نوشته ای بیش

نیستن.اگه خسته کننده و تکرارین به این علت که اتفاقاتی

تکراری برام پیش اومده که همیشه برای اونهایی که دل

میبازن میافته و من فقط اونها رو به این شکل به عنوان

درد دل بیان میکنم.امیدوارم من رو ببخشین که خستتون

میکنم.

همه شما عزیزان رو دوست دارم.حتی اون کسانی!!! رو

که در قسمت نظرسنجی این کار رو کردن.

امیدوارم همیشه پیروز و پایدار باشین.

دربه در

 




+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 23:32  توسط HACKERAN ABADEH
 

نارفیق

 

سلام دوستان خوبم.خوشحالم که یه باره دیگه فرصت کردم حرف دلم رو واستون بزنم.

شما هم حتما تو زندگیتون با این قضیه آشنا شدین.کدوم قضیه؟!.......

بخونین خودتون می فهمید. دلم میخواد نظرتون رو بدونم.

 

واسه لمس حس بودن دیگه فرصتی ندارم

با هجوم نا رفیقا ن تو رفا قت کم میارم

 

بوده هر لحظه عمرم پی یک رفاقتی پست

میونِ جاده ها موندم اون رفیق نا رفیق رفت

 

من نفهمیدم در آخر رسم این رفاقتا رو

بعد رد شدن ز هر پل دلیل شکستنا رو

 

هر کسی تو سرنوشتم دو سه روزی ادعا کرد

توی استخاره دل یه دفعه منو رها کرد

 

توی رسم نا رفیقی ساقه رازقی خم شد

میون گلدون حسرت گرمای عاشقی کم شد

 

حس سوزشی قدیمی روی پشت هر چی دلدار

شرح این قصه ها سخته دست از این گلایه بردار

 

امیدوارم با انتقاداتتون به بهتر شدن اشعارم کمکم کنید

دوستون دارم

دربه در




+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 23:50  توسط HACKERAN ABADEH
 

روزی که خواستم بمیرم

هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمیفهمد گریان مکن.

 

لحظه مرگ

سرم رو امشب دوباره بگیر بزار روی پاهات     نگاه بکن توی چشام،دنیایی حرف دارم باهـات

گریـه نـکن عزیز دل، اون غم تو مرگ منه     رفتن تو به اون خدا آتیش به جونم میزنه 

بهـم نگـو که بعـد من، با زنـدگی کـار نـداری      کوچیکتـرین کارت اینه، رو قبر من گل بزاری

تو عـمق فـانوس چشام، زندگی سوسو میـزنه     پنجره ها روسفت ببند،مرگ که بیاد درمی زنه

روحم دیگه خسته شده از این همه جوروجفا      پرش بـده  بــزار بـره، رهـا بـشـه تـو رو خـدا

به فکر فرداها نباش،می گذره اون روزو شبات     پاک میشه عکس رخ من تو مردم پست چشات

غصه من به سررسید،قصه که اینجاها رسیـد    دستـتو رو دلـم بزار، طفـلی به هیچ جـا نرسید

 




+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 21:18  توسط HACKERAN ABADEH
 

مغرور دل شکسته

وقتی دلم از روزگار گرفت این ابیاتُ با اشک چشمام نوشتم.شکسته شدن غرور خیلی سخته.

یکی بهم گفت گاهی اشک ریختن و گریه کردن ارزشش از یه لبخند بیشترِه.چون میشه هر کسی رو مهمون یه لبخند ساده کرد. اما تنها پیشه کسی اشک میریزی که نمیخوای از دستش بدی.

چقدر این جمله این روزها گویای احوالِ روحِ پریشونِ منه.

 

شبی در کنج تنهایی 

 در آن اوج شکوفایی

 دلم یک لحظه بشکستُ 

 هوایش گشت بارانی

 چه دانی بر سر روحم چه آمد 

 در میان لحظه های سخت طوفانی

 به سان کشتی درگیر در امواج 

 روان گشتم به سوی سنگ ویرانی

 ز برخورد غرورم با چنین سنگی

 از آن چیزی نماندست جز یه زندانی

 به گل بنشستم و لب از شکایتها فرو بستم

 چه سخت است اینچنین مردن میدانم تو میدانی

 زدند بر صورتم سیلی و بنشست بر تنم پیکان 

 در اعماق جنون غرغم به همراه هزارو یک پشیمانی

 




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:23  توسط HACKERAN ABADEH
 

یه قصه قدیمی

 

 

 

شبی در سوگ انسانها به خلوتگاه دل رفتم تک و تنها‌‌.محیطی خالی از غوغا. فقط من بودم و دل بود. نه

آوایی نه آهنگی. سکوتی سخت حاکم بود که ناگه دل به تنگ آمد. و با فریاد جانکاهی ندا در داد: که ای

انسان! الا ای اشرف مخلوق! الا ای برترین موجود! چرا حرمت نمیداری شرافت را؟! تو انسانی. تو آنی کز

نجات فرد بیماری به کام مرگ به جایش میزنی قلب دگر پیوند و لیکن گونه ای از تو به راه خود پرستیها

هواها و خود پسندیها لگدمال هوس بنمود آیین نبوت را و در گور هواها کرده اش مدفون و خواند بر مزارش

با هزاران حیله و افسون سرود افتخارات درونش را . نمیدانم کدامین را کنم باور؟! شفقتها و رحمتهای

یزدانی و یا این شیوه های رذل حیوانی؟!

نمیدانم کدامین را کنم باور؟!

 

         به اسم عشق و عاشقی باقلبمون بازی میشه                      

هر کس با قانون خودش برای ما قاضی میشه

 

 

 




+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 16:10  توسط HACKERAN ABADEH
 

بد عهدی

سلام دوستان خوبم. تا به حال شده به عزیزترین کسی که دارین بزرگترین قول زندگیتون رو بدین بعد در یک شرایط کاملا خاص نتونین به قولتون پایبند بمونین؟ حالا این هیچ.خودش بد. اما بدتر از اون اینه که آدم بخواد واسه لاپوشونی این بدعهدی دروغ هم بگه. حالا فکر کنید که آدم چقدر باید .........باشه!گناه اول کم بود دومین حماقت رو هم مرتکب میشه و این دومی بدتره.میگین نه؟!!!!!!!!!!!اصلا بهتون توصیه نمیکنم که همچین کاری رو تجربه کنید.چون فقط روسیاهیش میمونه.پس آدم یابهتره یه قولی رو نده یا اینکه اگه داد به هر جون کندنی هم که هست پاش وایسه. 

 

 

 

بهت یه قولی دادم. زدم زیرش. بد جوری

جراتشُ ندارم. بهت بگم چه جوری؟!

 

برای این نگفتن. هزار خطا پیش اومد

خوب میدونم که امروز. صداقتم کم اومد

 

بزار توی خیالت. فکر بکنی که پَستم

هیچ نمیخوام بدونی که عهدمُ شکستم

 

هر چی بگم بعد از این. همه دروغه برات

عشقی دیگه نمونده. از من تو سینه برات

 

عشق تو رو چه آسون. به بد عهدی فروختم

تا آخر عمر واسش. رخت عزا می پوشم

 

قبول دارم. حقّمه. پای گنام میایستم

اما بدون که بی تو. من دیگه هیچی نیستم

 

 




+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 9:17  توسط HACKERAN ABADEH
 

آخرین زیارت

سلام دوستان گلم.

حتماً برای خیلی از شما پیش اومده که برین زیارت.یه گوشه دنجی پیدا

کنین و سرتون رو به دیوار پهلوتون تکیه بدین.چه صفایی داره!قبول دارین؟

اون جا آدم حس میکنه یه مَحرم، یه رفیق راز دار و شاید هم یه آقا، داره با

جون و دل به درد دلتون گوش میده. چه صفایی داره!قبول دارین؟

ایندفه تصمیم گرفتم حرف های دلم رو که تو صحن زدم با شما در میون

بزارم.به من ایراد نگیرین که پس چرا بر خلاف آخرِ شعرم، الآن زندم. آخه

روح هم میتونه بمیره. مگه نه؟!!!!!!!!!!!!

 

در جستجوی باران، در بحری پر تلاطم

با قایقی شکسته، راهی شدم زیارت

 

لبهای بسته ام را با شکوه ای گشودم

نـالان و دلشکـسته، خواندم دعـا برایت

 

پژواک گریه هایم، در صحن عشق پیچید

آن لحظه که گشودم، قرآنی در فراغـت

 

جان دادن است از تو، دل کندنُ گذشتن

لیکن گذشتـم از تـو، جان میکنـم فدایـت

 

بـر تــارک وجـودت، چــون پـیـچکـی قــُنـودم

وقت است بشکنم من، این ساقه در سرایت

 

اشـکم روان ز دیده، خون میـچکد ز قلبـم

افـسانه رسیـدن، دور اسـت و بـی نهایت

 

امشب به پیش آقا، وصـلت تقاضا کردم

جـانم برون شد از تن، در آخـرین زیـارت

  




+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 22:11  توسط HACKERAN ABADEH
 

فرهاد بودن یا خسرو نبودن مساله این است!ببخشید! کدام مساله؟!!!!!!!

سلام به همه دوستان گلم. ببخشید که بر عکس همه اینقدر زود

مزاحمتون میشم و پست جدید میزارم. به خدا اینها همه از روی علاقه به

شماس.

گفته بودم که توی این وبلاگ فقط از اشعار خودم استفاده میکنم......اما

امروز ۲ بیت شعر به چشمم خورد که علی رقم اینکه خیلی به دلم نشست

اما متاسفانه نتونستم اسم شاعرش رو پیدا کنم. قول میدم دنبال اسمش

بگردم و بهتون بگم. اما اول شعر رو بخونید تا بعد.

تبصره:

ای کاش یه نفر‌. مثل همه شما بنی بشرهای فهیم عقل داشت و معنیِ

این ۲ بیت رو می فهمید. ای هیچ نوفهمه. آخه یکی به من بگه فرهاد

بودن چه ایرادی داره که همه دوست دارن خسرو باشن؟!!!!!!!!!!!(یکی

نیست بگه آخه به تو چه دختره فوضول!باز تو دخالت کردی!؟)

به بزرگیه خودتون مزاحمتهای من رو ببخشین.

راستی توی برف امروز بهتون خوش گذشت؟ واسه من که عالی بود. دل یه

نفر بوسوزه. امیدوارم که آسمون بالای سرتون همیشه ابری و آسمون

دلتون آفتابی باشه.

به هر حال اینم اون ۲ بیتی که گفتم.

 

 

چنانت دوست می دارم که وصلت دل نمی خواهد

کمال دوستی باشد مراد از دوست نگرفتن

 

مراد خسرو از شیرین کناری بود و آغوشی

محبت کار فرهاد است و کوه بیستون سفتن

 

 

 

 





+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 2:12  توسط HACKERAN ABADEH
 

رویای عاشقانه

 

سلام به همه دوستان خوبم. ولنتاین بر همه شما مبارک. امروز دلم نیومد شعر غمگین بزارم.خودم این شعر رو خیلی دوست دارم.گر چه تصمیم نداشتم هیچ وقت توی وبلاگ بزارمش اما این میشه یه هدیه   نا قابل واسه همون انسانی که با تمام وجودم میپرستمش.هدیه روز ولنتاین.البته آرزوی موفقیت کردن واسه شما عزیزان هم میشه تنها هدیه ناقابلی که میتونم از این راه به شما تقدیم کنم.دوستتون دارم.امیدوارم همیشه عاشق باشین(همینطور عاشقتون باشن)

 

         در کهکشان زندگی، گمگشته و حیران شدم         

 در روشنایِ آسمان، خورشید را محمل شدم

 

         یک شب در انجامِ زمان، اندر سکوتی بی امان       

جایی فراسوی مکان، گمگشته راهی شدم

 

                 نه عشقِ جاودانه ایی، نه حتی شعرِ ساده ایی      

   خسته از این تنهاییا، غریقِ رویایی شدم

 

       دلبسته و شیدا شدم، فارغ ز بیگانه شدم         

رفتم در آنسویِ جهان، لیلایِ مجنونی شدم

 

      بیرون ز هفتا آسمان، آمد سراغم بی امان        

از بوی نرگسِ تنش، مستُ غزلخوانش شدم

 

   دستی برم بر تارُ دف، دستی دگر بر زلف او      

 مِی، ریزم اندر جامِ او، من ساقیِِِ پیکش شدم

 

 گرمایِ آغوشش مرا در اوج خلسه می برد    

      من دم به دم با این صنم، سی مرغ ِ افلاکی شدم

 

   ای آسمان لختی ببار، پاکم ز ناپاکی بکن         

    حکمِ خدا راندی به من، ناگه برون زانجا شدم  

 

 




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 15:52  توسط HACKERAN ABADEH
 

ختمٍ کلام

نگاش تویِ چشام بود

عمقِ دلُ می لرزوند

وقی که مرغِ دلم

واسش ترانه می خوند

رفتُ پیشم نموندش

با اون همه ادعا

پشتِ سرش نکردم

کاری به جز یک دعا

با رفتنش غرورم

شکسته شد. فرو ریخت

هر چی که آرزو بود

یک شبه از هم گسیخت

گفتم بهش تو ماهی

تویِ شبِ سیاهم

پنهون شدش پشتِ ابر

نشه یوقت چراغم

میون این سیاهی

 جه ها که من ندیدم

از این همه جدایی

چه ها که من کشیدم

هر شبُ روزش واسم

میونِ برزخ گذشت

حالُ هوایِ دلم

بد بودُ بدتر گذشت

خلوتِ قلبم پر از

همهمه بی کسی

ازش بپرسه کسی

به دادِ دل می رسی؟!

یه بغضِ مبهم همیشه

تویِ دلم پر می زنه

با ین همه جالبه که

هر شب بهش سر می زنه

دلواپسه تنهاییشه

دلش واسش شور می زنه

تازگیها بلد شده

حرفشو رو راست بزنه

می خواد بگه دوسش داره. پشیمونه

حالاس که قدر اون همه

علاقه رو خوب میدونه

می خواد بگه: منُ ببخش

سبک شمردم دلتُ

بادُ آوردم تو خونت

تا فوت کنه روشنیه محفلتُ

سیاه نشه روزای تو

مثلِ شبای بی کَسیم

می خوام بشم فدایِ تو

نگو به هم نمی رسیم

تو چشمِ من نگاه بکن

هر چی دلت خواست. تو بگو

خالی شو از سکوتِ تلخ

حرفی از اومدن بگو

بگو میخوای پا بزاری

رو یاقوتِ هر دو چشام

بگو فقط دوسم داری....!

بعدآ بگو ختمِ کلام

 

 

 

 

 




+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 17:36  توسط HACKERAN ABADEH
 

دلم گرفته گفتم باهاتون حرف بزنم:

سلام دوستان خوب و با محبت.

از اینکه به من محبت دارین ممنونم.

خوشحالم که میتونم حرف ها و ناگفته های دلم رو با شما مطرح کنم. پشت همه این نوشته ها تمام احساساتِ عاشقونه من خفته. احساساتی که با هیچ زبونه  دیگه ایی قادر به گفتنشون نبوده و

نیستم.افکارم. حسم.حرفام .هیچکدومشون تو لحظه ایی که به اصطلاح شعر میگم در اختیار من نیستن.اون لحظه فقط به عشقم فکر می کنم و بس...

قصدِ من از نوشتنِ این مطالب شعر سرودن نیست.قصدِ من تنها سرودنِ عشق .نواختنِ ملودی تنهایی و ترانه نرسیدنِ. ای کاش عابرانِ شب تنها با یک نیم نگاه از کنارشون گذر نمیکردن.چون اکه روزی به کسی بگم قربونت بشم.حاظرم واقعآ جونم رو فداش کنم.بیت بیته اشعارم رو از اعماقِ وجودم سرودم.امیدوارم از اونها خوشتون بیاد.

امیدوار به لطفِ همه شما دوستان خوبم         دربه در

 

 




+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 2:36  توسط HACKERAN ABADEH
 

بلندای عشق

اون بالا خدا رو هم میشه با عشق دید.اگه هیچ کس هم باور نکنه .....تو باور میکنی!




+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 1:22  توسط HACKERAN ABADEH
 

چله ابریشم

با همه عشقی که بهت دارم، خدا نکنه کلافت کنم.




+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 18:16  توسط HACKERAN ABADEH
 

دار و ندار

در آرزی رسیدن به مُلک الا




+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 20:46  توسط HACKERAN ABADEH
 

چند کلمه حرف حساب از دربه در بخونید.

سلام دوستان خوبم.با تشکر از همه شما عزیزان وبا تسلیت گویی  به مناسبت ایام عزاداری همان انسانی که نامش همچون خودِ وجودیش، بس زیباست و دلنشین.

در این چند روز اخیر که این وبلاگ راه اندازی شده دوستان زیادی مرا از لطف خود بهرمند ساختند ،با این حال شبهه ایی نیز برای برخی دوستان در مورد منابع برداشت من پیش آمده که عنوان کردن این مطلب را در پی آن ضروری دیدم:

تاکیداً، تمام اشعار سروده این حقیر است و لاغیر.(تنها در یک مورد ،آن هم در شعر ساحل طوفانی که مصرع اول آنرا یکی از دوستان برایم سرود و من هم آنرا با اجازه خود ایشان ادامه دادم)

باز هم از این همه دقت و مو شکافی شما ممنون و خرسندم.مرا از الطاف خود بی بهره نگذارید.

در پناه حق.          

                            ( دربه در)

 




+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 14:59  توسط HACKERAN ABADEH
 

طلب

مصرع اول این شعر رو یکی از دوستان سرود و در اختیار من قرار داد.با تشکر از این دوسته خوب و با ذوق




+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 14:39  توسط HACKERAN ABADEH
 

درباره ی وبلاگ

logo

سلام دوستان خوبم. دختری هستم از جنس بلور. به سن آفتاب. ریشه ای دارم به قدمت پرسپولیس. جوانم و سر بر آسمان می سایم. از قلب کشورم بر جهان چشم دارم. عاشقم, عشق را دوست دارم. شاعر نیستم, جملاتی را میبافم در هم که بیان کنم احساسم را ,مبهم. سخنانم از آن کسیست بس عزیز. کلمات از جان سرزده ام از ان اوست .برای بیان هر انچه زیباییست از او رخصت گرفته ام. نارساییه کلماتم را به رساییه لطفتان ببخشید. دوستتان دارم.(هنگامه دربه در)

فهرست
پيوندهاي روزانه

دنیای ما آدم ها
وبلاگ رسمی یک دیوونه بی آزار(خیلی زیباست)
دهکده ی بی کسی
دوباره مهتاب
زیر پای آینه
اس ام اس/جک/عکس/کلیپ/...
هَمترانه ، هَمصدا شو
کلبه عشق میلاد و شقایق
ستاره دنباله دار
ممتاز رایانه
نغمه شیطونک
red boy
شبهای تنهایی من
تنها ترین عاشق دنیا
فقط به یاد تو که تنهاترینی
زمزمه ای در باد
این سه نفر
حامد گیگیلی
من و دل تنگیهام
راه باران
آفتاب بارانی
بانوی مهتاب
چشمانم . چشمانت
آسمان عشق
قصر يخي دل من
بر باد رفته
متولد سوم جولای
راه باران
ای ستاره ها... چه شد که او مرا نخواست؟
عشق موزیک(بهنام)
نانسی
جشن مرگ آرزو ها
راز تنهایی
اوا.....چرا سیا میگه همه چی رو بی پروا
عشق یعنی پوچی یعنی...
بهترین سایت دانلود موزیک های ایرونی
تمام پیوندها

نوشته هاي پيشين
آرشيو موضوعي
پيوندها

 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت

طراح قالب


RSS

add To Favourites





Powered by WebGozar