سلام به همه دوستانی که هیچ وقت تنهام نمیذارن.از همتون با تمام وجودم ممنونم.
قفس داران سکوتم را شکستند... دل دائم صبورم را شکستند... به جرم پا به پاي عشق رفتن... پرو بال عبورم را شکستند... مرا از خلوتم بيرون کشيدند... چه بي پروا حضورم را شکستند... تمنا در نگاهم موج مي زد... ولي روياي دورم را شکستند(اشتباه نشه .این شعر از من نیست.اما وصف الحالم هست. البته متاسفانه.
)
خوابیدی رو موج ابرا
کاش میشد تو رو بگیرم
تو به ابرا دل سپردی
من تو حسرتت می میرم
صاعقه بالامو کند و
فاصله پشتمو خم کرد
غم از دست دادن تو
ورق تقویم و کم کرد
هنوزم خیلی صبوریم
من و دل تو چشم به راهی
اصلنم واسم مهم نیست
که پنهون تو نور ماهی
اگه دل بذاره این بار
جلوی ماهو میگیرم
سایه مشکیِ شب رو
روی صورتت میگیرم
تاب پرواز ندارم
رو بلندیا می مونم
تا خودِ سپیدی صبح
اسمت بلند میخونم
حرف آخر:
از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت سرد است و بي رنگ
دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوسِت دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره