سلام به همه دوستان خوبم. ولنتاین بر همه شما مبارک. امروز دلم نیومد شعر غمگین بزارم.خودم این شعر رو خیلی دوست دارم.گر چه تصمیم نداشتم هیچ وقت توی وبلاگ بزارمش اما این میشه یه هدیه نا قابل واسه همون انسانی که با تمام وجودم میپرستمش.هدیه روز ولنتاین.البته آرزوی موفقیت کردن واسه شما عزیزان هم میشه تنها هدیه ناقابلی که میتونم از این راه به شما تقدیم کنم.دوستتون دارم.امیدوارم همیشه عاشق باشین(همینطور عاشقتون باشن
)
در کهکشان زندگی، گمگشته و حیران شدم
در روشنایِ آسمان، خورشید را محمل شدم
یک شب در انجامِ زمان، اندر سکوتی بی امان
جایی فراسوی مکان، گمگشته راهی شدم
نه عشقِ جاودانه ایی، نه حتی شعرِ ساده ایی
خسته از این تنهاییا، غریقِ رویایی شدم
دلبسته و شیدا شدم، فارغ ز بیگانه شدم
رفتم در آنسویِ جهان، لیلایِ مجنونی شدم
بیرون ز هفتا آسمان، آمد سراغم بی امان
از بوی نرگسِ تنش، مستُ غزلخوانش شدم
دستی برم بر تارُ دف، دستی دگر بر زلف او
مِی، ریزم اندر جامِ او، من ساقیِِِ پیکش شدم
گرمایِ آغوشش مرا در اوج خلسه می برد
من دم به دم با این صنم، سی مرغ ِ افلاکی شدم
ای آسمان لختی ببار، پاکم ز ناپاکی بکن
حکمِ خدا راندی به من، ناگه برون زانجا شدم 