سلام به همه دوستان گلم
. ببخشید که بر عکس همه اینقدر زود
مزاحمتون میشم و پست جدید میزارم. به خدا اینها همه از روی علاقه به
شماس
.
گفته بودم که توی این وبلاگ فقط از اشعار خودم استفاده میکنم......اما
امروز ۲ بیت شعر به چشمم خورد که علی رقم اینکه خیلی به دلم نشست
اما متاسفانه نتونستم اسم شاعرش رو پیدا کنم. قول میدم دنبال اسمش
بگردم و بهتون بگم. اما اول شعر رو بخونید تا بعد.
تبصره:
ای کاش یه نفر. مثل همه شما بنی بشرهای فهیم عقل داشت و معنیِ
این ۲ بیت رو می فهمید. ای هیچ نوفهمه
. آخه یکی به من بگه فرهاد
بودن چه ایرادی داره که همه دوست دارن خسرو باشن؟!!!!!!!!!!!
(یکی
نیست بگه آخه به تو چه دختره فوضول!
باز تو دخالت کردی!؟
)
به بزرگیه خودتون مزاحمتهای من رو ببخشین
.
راستی توی برف امروز بهتون خوش گذشت؟ واسه من که عالی بود. دل یه
نفر بوسوزه.
امیدوارم که آسمون بالای سرتون همیشه ابری و آسمون
دلتون آفتابی باشه
.
به هر حال اینم اون ۲ بیتی که گفتم.
چنانت دوست می دارم که وصلت دل نمی خواهد
کمال دوستی باشد مراد از دوست نگرفتن
مراد خسرو از شیرین کناری بود و آغوشی
محبت کار فرهاد است و کوه بیستون سفتن